تبلیغات
پاسخ به شبهات - رابطه ی دین و آزادی

پاسخ به شبهات
 
چشم دل باز کن جان بینی آنچه نادیدنی است آنبینی
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
رابطه ی دین و آزادی

رابطه ی دین و آزادی

رابطه ی دین با آزادی چیست؟ آیا باید دین را مقدم بر آزادی دانست؟ یا بالعکس، آزادی اصل است و دین تابعی از آن؟

گروهی چنین پنداشته اند که آزادی اصل و مقدم بر هر چیزی و از جمله دین است. زیرا اگر دین را اصل بدانیم و آزادی را پرتوی از آن، به هنگام پذیرش دین آزاد نخواهیم بود. به عبارت دیگر، پذیرش اصل دین- مانند هر کار اختیاری دیگر انسان- وقتی ارزشمند و مستلزم اجر و ثواب الهی است که آزادانه و از روی اختیار باشد؛ و اگر آزادی را فرع و جایگاه آن را بعد از دین بدانیم، لازمه اش آن است که به هنگام پذیرش دین آزاد نباشیم و در نتیجه عمل ما هم عاری از اختیار می گردد. در حالی که انتخاب دین باید آزادانه صورت گیرد و ایمان، به عنوان یک عمل اختیاری که ریشه در ژرفای قلب آدمی دارد، چیزی نیست که با زور و اجبار بتوان بر کسی تحمیل کرد و از همین رو خداوند هم در قرآن کریم می فرماید:

«لااکراه فی الدین قد تبیّن الرّشد من الغی» بنابراین، آزادی اصل و مقدم بر دین است و اساساً وجود و اعتبار دین در پرتو آزادی معنا پیدا می کند.

حال که جایگاه آزادی قبل از دین است و دین زاییده و محصول آزادی است، دین هرگز نمی تواند آزادی را محدود کند؛ چرا که هیچ نتیجه و فرعی نمی تواند اصل و اساس خود را در بند کشد و با این کار اعتبار خود را نیز از میان بردارد. بنابراین، افراد در محیط های دینی باید از نهایت آزادی برخوردار شوند و احکام و قوانین دینی حق محدود کردن آزادی ها را ندارند.

بخشی از استدلال فوق سخن حقی است و بخش دیگر سفسطه ای بیش نیست که با اندک تأملی قابل شناسایی است.قسمت اول استدلال پیش گفته که انتخاب دین را در فضا و شرایطی آزاد قابل قبول و ارزشمند معرفی می کند و در تأیید آن به آیه ی «لااکره فی الدّین» تمسک می جوید، سخنی موجّه می باشد؛ اما قسمت دوم استدلال که در ادامه آمده است و چنین وانمود می کند که حتی بعد از پذیرش دین باید آزادی چنان محفوظ باشد که مقررات دینی هم نتواند گزندی به آن برساند، مغالطه ای بیش نیست.

اگر آزادی را فرع و جایگاه آن را بعد از دین بدانیم، لازمه اش آن است که به هنگام پذیرش دین آزاد نباشیم و در نتیجه عمل ما هم عاری از اختیار می گردد. در حالی که انتخاب دین باید آزادانه صورت گیرد

برای روشن تر شدن مطلب باید گفت: در این استدلال بین دو مرحله و دو مقام از آزادی خلط شده است: یکی آزادی قبل از گزینش دین و دوم آزادی بعد از گزینش دین. آن آزادی که شرط اختیار و قدرت انتخاب است منزلگاهی قبل از دین دارد و بدون آن گزینش آزاد منتفی خواهد شد. اما آزادی بعد از پذیرش دین، در چارچوب دین و محدود به حدود دینی خواهد بود. اما آزادی بعد از پذیرش دین، در چارچوب دین و محدود به حدود دینی خواهد بود. به عبارت دیگر، بعد از آن که انسان آزادانه دین را انتخاب کرد، مجموعه ی دین اعم از امور اعتقادی و دستورات عملی را نیز پذیرفته است و به لوازم این پذیرش که عمل و راه پویی در قالب این اعتقادات و فرامین عملی است گردن نهاده، آزادانه خود را تابع اوامر و نواهی خداوند متعال ساخته است.

نظیر این مسأله در بسیاری از امور زندگی انسان ها نیز اتفاق می افتد. به عنوان نمونه، افراد آزادانه و با گزینش خود به استخدام نیروهای نظامی و انتظامی درمی آیند، اما بعد از استخدام شدن و پذیرفتن آزادانه ی قوانین و مقررات حاکم بر نیروهای مذکور، حق تخطّی از قوانین و مقررات را ندارند و نمی توانند به هر گونه ای که خود خواستند تصمیم بگیرند.

گاهی نیز این مغالطه با رنگ و لعاب دینی و با استناد به برخی آیات قرآنی بیان می شود تا از مقبولیّت بیشتری برخوردار گردد. آیاتی چون:

1. «لست علیهم بمصطر»؛ تو بر مردم سیطره و تسلط نداری.

2. «ما جعلناک علیهم حفیظاً و ما أنت علیهم بوکیل»؛ و ما تو را مسۆول (اعمال) آنها قرار نداده ایم و تو وکیل مردم و نگهبان آنان نیستی.

3. «ما علی الرّسول الالبلاغ»؛ پیامبر تنها باید پیامهای خدا را به مردم برساند و نه چیز دیگر.

4. «ائّا هدیناه السّبیل امّا شاکراً و امّا کفوراً»؛ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس.

5. «فمن شاء فلیۆمن و من شاء فلیکفر»؛ هر که می خواهد بپذیرد و هر کس هم نخواست کفر بورزد.

آن آزادی که شرط اختیار و قدرت انتخاب است منزلگاهی قبل از دین دارد و بدون آن گزینش آزاد منتفی خواهد شد. اما آزادی بعد از پذیرش دین، در چارچوب دین و محدود به حدود دینی خواهد بود

آنها با استدلال به این آیات چنان فریاد آزادی سر می دهند که گویا- معاذالله- از خدا هم برای آزادی انسان دلسوزترند! غافل از آن که در مقابل آیات پیش گفته، برخی آیات می فرماید: هرگاه خدا و پیامبر او چیزی را برای مردم برگزیدند و به آنها دستوری دادند، هیچ کس حق انتخاب و اختیار در مقابل آنها ندارد و باید تابع خواست آنها باشد: پیامبر از خود مردم به خودشان اولی است.

تقریباً تمام مفسّرین این آیه شریفه را چنین تفسیر کرده اند که: تصمیم پیامبر بر تصمیم مردم مقدّم است و وقتی او تصمیمی گرفت دیگران حق مخالفت در برابر تصمیم او را ندارند.

در ابتدی امر شاید تصور شود بین این دسته از آیات تعارض وجود دارد، ولی کسی که اندک آشنایی با قرآن داشته باشد و مراجعه ای به سیاق و قبل و بعد آیات دسته ی نخست داشته باشد، درمی یابد که مصبّ و مورد این آیات ارتباطی به مسأله آزادی ندارند تا تهافتی رخ بنماید؛ بلکه در مقام دلداری دادن به پیامبر اکرم (علیه السلام) است. زیرا پیامبر به دلیل آن که مظهر رحمت و عطوفت الهی بود، بسیار از این که مردم راه حق و اسلام را نمی پذیرفتند نگران بود و گاه چنان غصه می خورد که گویا می خواهد خود را هلاک کندخداوند متعال نیز در مقام دلداری پیامبر خود می فرماید: «لعلک باخغٌ نفسک»؛ شاید تو خویشتن را به سبب این که ایمان نمی آورند هلاک کنی. خداوند آیات دسته ی اول را نازل کرده است تا آرامشی به پیامبر داده باشد. بنابراین، این سخن که هر موقع دین در مقابل آزادی قرار گرفته است، دین شکست خورده است فاقد پشتوانه قرآنی است و نمی توان از منابع دینی برای آن مستندی یافت. چنان که آیات دسته ی اول به هیچ وجه مدعای دگراندیشان را اثبات نمی کند و برداشت آنها از مصادیق بارز «تفسیر به رأی» می باشد.

 بخش اعتقادات شیعه تبیان

منبع: مشکات هدایت، آیت الله مصباح یزدی ، ص153-156

 





طبقه بندی: دین، 
نوشته شده در تاریخ 1391/03/31 توسط amir hoseyn
تمامی حقوق این وبلاگ برای <-BlogTitle-> محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.