تبلیغات
پاسخ به شبهات - اقسام وحی4

پاسخ به شبهات
 
چشم دل باز کن جان بینی آنچه نادیدنی است آنبینی
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
اقسام وحی4

2. خلق صوت:
به این نحو که وحی به گوش رسولان الهی می رسد به گونه ای که احدی جزا و نشنود.
3.
القای وحی به وسیله فرشته:چ
این قسم، همان است که حضرت جبرائیل پیام و وحی الهی را بر روان پاک پیامبر خدا فرود می آورد.
مرحوم طباطبایی در تفسیر این آیه شریفه می فرماید:
معنای این آیه آن است که هیچ بشری در این مقام قرار نمی گیرد که خدا با او تکلم کند به نوعی از انواع تکلم کردن، مگر به یکی از این سه نوع، اول این که: به او وحی کند. دوم، این که: از وراء حجاب با او سخن بگوید، و سوم این که: رسولی بفرستد و با اجازه و اذن خود هر چه می خواهد وحی کند.
نکته ای دیگر نیز در این آیه وجود دارد. آن نکته این است که این سه قسم از وحی را با کلمه رابط « او » عطف به یکدیگر نموده است.
ظاهر کلمه « او » آن است که سه قسم نام برده از وحی، با یکدیگر فرق دارند... زیرا دو قسم آخر از این وحی، مقید به قید کرده است. یکی از این وحی ها را مقید به قید « حجاب » نموده و فرموده است: « او من وراء حجاب » و قسم دیگر را مقید به قید « رسول » نموده و فرموده است « او یرسل رسولا فیوحی باذنه ما یشاء » 
اما قسم اول را مقید به قیدی ننموده است.
از ظاهر این مقابله شر از کلمه « او » فهمیده می شود. این نکته به دست می آید منظور از قسم اول وحی، تکلیم خفی و مکالمه در خفاء است. مکالمه ای که هیچ واسطه ای بین خدا و طرف مقابل اش وجود ندارد. در دو قسم دیگر اما، به دلیل این که قیدی زائد در آن آمده است که یا « حجاب » است و با « رسولی که به او وحی می شود » مکالمه ای است که با واسطه انجام می شود. این واسطه در یک جا « رسول و فرشته الهی » است که وحی را از مبدا می گیرد و به پیامبری می رساند و در جای دیگر آن واسطه « حجاب » است که خود این حجاب رساننده وحی نیست بلکه وحی از ماوراء آن صورت می گیرد.
از مولای متقیان در ذیل این آیه شریفه، حدیثی نقل شده است که قسمتی از آن به شرح زیر است:
«...
فهذا وحی و هم کلام الله عزوجل و کلام الله لیس بنحو واحد. منه ما کلمه الله به الرسل و منه ما قذفه فی قلوبهم و منه رؤیا یراها الرسول و منه وحی و تنزیل یتلی و یقرا...»
پس این وحی است و وحی کلام خداست و کلام خداوند به یک نحوه نیست.
بعضی از این نحوه وحی آن است که خداوند بوسیله آن که گونه ای سخن است با پیامبر انش تکلم می کند. برخی از آن به گونه ایت است که « قلب پیامبران القاء می شود و پاره ای از آنها رویا هایی است که رسولان الهی آن را می بینند و گونه ای دیگر از آن وحی و تنزیل الهی است که تلاوت می شود و خوانده می شود و به صورت کتاب در می آید و « کلام الله » می گردد.
وحی مخصوص محمدی صله الله علیه و آله و سلم.
خداوند متعال درباره این وحی در قرآن کریم می فرماید:

« و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت نذری ما الکتاب و لا الایمان و لکن جعلناه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا و انک لتهدی الی صراط مستقیم»

« سوره شوری، آیه 52»

و همین گونه، روحی از امر خودمان به سوی تو وحی کردیم. تو به وحی دانستی کتاب چیست و نه ایمان کلام است. ولی آن را نوری گردانیدیم که هر کس از بندگان خود را بخواهیم به وسیله آن راه می نمائیم و به راستی تو به خوبی به راه راست هدایت می کنی.
در ارتباط با « وحی » در گذشته مفصل بحث نمودیم.
اما آنچه در این آیه وجود دارد لفظ « روح » و « وحی روح » است. باید دید منظور از این « روح » که به رسول گرامی اسلام وحی شده است، چه چیزی است؟
در این ارتباط چند نظریه وجود دارد که به تفصیل زیر است:
1.«
مراد از « روح » در این آیه شریفه، قرآن است و « کذلک » { که در آیه آمده است } بر مطلق وحی فرود آمده به پیامبران اشاره دارد. در نتیجه « اوحینا روحا من امرنا » یعنی قرآن را فرو فرستادیم و عبادت « و لکن جعلنا نورا نهدی به من نشاء » مؤید این برداشت و چون قرآن کریم وسیله رهایی انسان ها از عقاید باطل و مرگ بار بوده، به زندگی واقعی دعوت می کند، از آن به « روح » تعبیر شده است
1-1.
آیه شریفه درصدد بیان این مطلب بر پیامبر اکرم است که معارف و احکامی که مردم را به آن دعوت می کنی، خود درک و یا ابداع نکرده ای. بلکه ما آن ها را بر تو فرو فرستاده ایم. بنابراین اگر مراد از « وحی » در این آیه، قرآن کریم بود، می بایست به بیان کتاب اکتفا می شد. زیرا مراد از « الکتاب » قرآن بوده و ذکر « الایمان » زاید است.
2-1.
اگر چه ممکن است قرآن را روح نامید به این اعتبار که دل ها را با هدایت خود زنده می کند، همان گونه که خودش فرموده: « اذا دعاکم لما یحییکم » ... اما در آیه مورد بحث، وجهی ندارد که آن را مقید به قید « من امرنا » کند، با این که از ظاهر کلام خدای تعالی بر می آید که روح از امر خداست.
2.
بعضی می گویند:
مراد از « روح » در این آیه شریفه، حضرت « جبرئیل » است. قرآن کریم در موارد دیگری نیز بر جبرئیل « روح » اطلاق کرده است. مانند « نزل به الروح الامین».
آیاتی وجود دارد که « روح » را موجودی غیر از جبرئیل می دانند.
خداوند در سوره نحل، آیه 2 می فرماید:

« ینزل الملائکة بالرّوح من امره علی من یشاء من عباده...»

فرشته گان را با روح به فرمان خود، به هر کس از بندگان اش که بخواهد نازل می کند.
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه و نیز درباره « روح » می فرماید:
مردم چه در گذشته و چه در حال با هم اختلاف شدیدی که درباره حقیقت روح دارند، در این معنا اختلافی ندارند که از کلمه روح یک معنا می فهمند و آن معنا، عبارت است از چیزی که مایه حیات و زندگی است، البته حیاتی که ملاک شعور و اراده باشد و همین معنا مراد در این آیه است.
اما حقیقت آن چیست؟
مرحوم علامه در پاسخ این سؤال می گوید:
از آیات کریم قرآن به طور اجمال این گونه بدست می آید که « روح » حقیقت و موجود مستقلی است. موجودی که دارای حیات و علم و قدرت است. نه این که صرفا یک صفت باشد و با موجودی دیگر معنا یابد...
بنابر این روح، کلمه حیات است که خدای سبحان آن را در اشیاء به کار می برد و آنها را به مشیت خود زنده می کند...
مرحوم علامه در ادامه، در پاسخ به این سؤال که « باء » در کلمه « بالروح » به چه معنا است می فرماید:
حرف « باء » چه به معنای « سببیت » و چه به معنای « مصاحبت » بگیریم، معنایش یکی است و تفاوت چندانی ندارد...چرا که تنزیل ملائکه با مصاحب و همه الهی روح، عبارت از، القای آن روح در قلب پیامبر است تا قلب وی با داشتن آن روح، آماده گرفتن معارف الهی گردد. نیز، تنزیل ملائکه به سبب روح همه بر همین معنا دلالت دارد.
زیرا ملائکه خدای تعالی که همان کلمه حیات باشد، در ملائکه اثر گذاشته و آن را مانند انسانها زنده می کند.
به نظر علامه، آن گروه از مفسرین که « روح » را در این آیه و امثال آن به معنای « قرآن » و « محتوای وحی » و « فرمان نبوت » گرفته اند، در اشتباه هستند.
زیرا گر چه « روح » را به معنای وحی و یا قرآ گرفتن و یا بمعنای نبوت دانستن، از نظر نتیجه خالی از وجه نیست. چون نتیجه نزول ملائکه با روحی از امر خدا همان وحی و نبوت است. اما فی نفسه که بخواهیم وحی و نبوت را روح بنامیم و هر دو را با اشتراک لفظی به یک معنا بگیریم و یا مجازا آن را به این معنا گرفته و قرینه را مجازا عبارت از این بدانیم که روح، قلب را زنده می کند، آن چنان که روح حقیقی، بدن را زنده می دارد، صحیح نیست.
اما آن علوم برای بیان نادرستی این وجه به نکته ای اساسی اشاره می کند. نکته ای که در باب فهم قرآن بسیار حایز اهمیت است.
طریق تشخیص مصادیق کلمات قرآنی رجوع به سایر موارد است. مواردی که صلاحیت تفسیر دارند. نه رجوع به عرف و آنچه را که عرف مصادیق الفاظ می داند.
به نظر علامه در این موارد گر چه عرف از کلمه « روح » حیات و زندگی می فهمد و آن را مصداق قلمداد می کند، اما قرآن روح را موجودی می داند که مخلوقی از مخلوقات خداست و حقیقت واحدی است که دارای مراتب و درجات بالاتر آن در افراد مؤمن انسانها است.
به دنبال این دلیل، علامه چند آیه را نیز برای اثبات نظریه خود می آورد که به شرح زیر است:
1.«
ایدهم بروح منه » « مجادله آیه 22 » ایشان را با روح خود تائید نمود.
2.
روحی نیز که انبیاء و رسل را تائید می کند، درجه ای متعالی تر از ای روح است که درباره آن فرمود:
«
و ایدناه بروح القدس » « بقره آیه 87 » او را با روح القدس تائید کردیم.
نیز این آیه شریفه که در سوره شوری آمده است هم دلالت بر تائید رسل و انبیاء دارد.

« و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا »

« سوره شوری آ یه 52 »

و این چنین وحی کردیم به تو روحی از امر خود را.
این معنا ار « روح » را در این آیه که مد نظر علامه طباطبایی بود، گروهی از روایات نیز تائید می کند.
مرحوم کلینی در این باب چند روایت در کتاب شریف اصول کافی آورده است.
در یکی از این روایت ها از ابابصیر نقل شده که گفته است:
«
سالت ابا عبدالله علیه السلام عن قول الله تبارک و تعالی : « و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان » قال: خلق من خلق الله عزوجل اعظم من جبرئیل و میکائیل، کان مع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یخبره و یسدده و هم مع الائمة من بعده »
ابابصیر می گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم از قول خداوند تبارک و تعالی...
حضرت فرمودند: روح، خلقی از خلایق خداوند عزوجل است که بزرگ تر از جبرئیل و میکائیل می باشد. او با رسول الله بود و او را خبر می داد و تائید می نمود و بعد از پیامبر با ائمه بعد از رسول اکرم است.
مرحوم محمد باقر مجلسی، ای حدیث شریف را صحیح می داند.
او در ادامه می گوید:
«
هو ملک اعظم من جبرئیل و میکائیل کان مع رسول الله »
آن گاه از اما باقر و صادق علهیما السلام نقل می کند که فرموده اند:
«
و لم یصعد الی السماء و انه لفینا »
روح به سوی آسمان صعود نکرده است، بلکه در میان ماست.
در روایت دیگری به جای کلمه « لفینا » کلمة « لقینا » آمده است. با توجه به این کلمه معنای حدیث این گونه می شود: روح به سوی آسمان صعود نکرده است. بلکه ما را ملاقات می کند.
از آنچه در باب « وحی محمدی » گذشت، این نتیجه حاصل می شود که:
1.
روح، غیر از جبرئیل و میکائیل است
2.
او همراه رسول خود بوده و او را تائید می نموده است.
3.
بعد از رسول خدا این روح، با ائمه است و آنها را تائید می کند.





طبقه بندی: دین، 
برچسب ها: اقسام وحی4،  
نوشته شده در تاریخ 1391/02/7 توسط amir hoseyn
تمامی حقوق این وبلاگ برای <-BlogTitle-> محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.