تبلیغات
پاسخ به شبهات - اقسام وحی2

پاسخ به شبهات
 
چشم دل باز کن جان بینی آنچه نادیدنی است آنبینی
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا
اقسام وحی2

با توجه به تحقیقات دانشمندان می توان گفت برای حیات انسانی، ماده ای به نام عسل ساخته حیوانی کوچک به نام زنبور است، فوق العاده مفید است. زیرا: موادی از قبیل: آهن، فسفر، پتساسیم، ید، منیزیم، سرب، مس، سولفور، نیکل، روی، سدیم و غیر آن در عسل یافت می شود.
مواد آلی نیز در عسل موجود است. این مواد عبارتند از:
صمغ، پولن، اسید لاتیک، اسید فورمیک، اسید ستریک، اسید تاتاریک و روغن های معطر.
ویتامین های: آ _ ب _ ث _ د _ ک _ ا ، نیز در عسل موجود است.
با توجه به این مواد معدنی، آلی و ویتامین ها که در عسل وجود دارد، می توان گفت که: این نعمت خداوند سبحان بهترین وسیله برای درمان امراض فراوانی از قبیل: عفونت معده، خون سازی، تقویت قلب، بیماری های ریوی، علاج رماتیسم و... می باشد.
3 _
الهام و در دل افکندن:
حضرت پروردگار می فرماید:

« و اوحینا الی امّ موسی ان ارضعیه، فاذا خفت علیه فالقیه فی الیمّ و لا تخافی و لا تحزنی انّا رادّوه الیک و جاعلوه من المرسلین »

(سوره القصص، آیه 7)

به مادر موسی وحی کردیم که طفلت را شیرده و چون از آسیب فرعونیان بر او ترسان شوی بدریا افکن و دیگر بر او هرگز مترس و محزون مباش که ما او را به او باز آوریم و هم از پیغمبران مرسلش گردانیم.
مخاطب این آیه شریفه، مادر حضرت موسی است و همه می دانیم که آن بانوی گران قدر، پیامبر نبوده است. با این وجود، خداوند به او می گوید: « اوحینا » یعنی وحی کردیم.
از طرفی این نوع وحی از مقوله تدبیر هستی و راهنمایی غریزی هم نیست. آن گونه که در زنبور عسل جریان داشت. بنابراین این وحی، یک نوع خاص است که از آن به « الهام و در دل افکندن » تعبیر می کنند.
«
چون تفهیم در قلب به صورت نهانی است که از آن تعبیر به وحی می شود ».
این نوع از وحی در چند مورد دیگر نیر به کار رفته است. یکی از آن موارد، « حواریون » حضرت عیسی است.
خداوند درباره آنان می فرماید:

« و اذا اوحیت الی الحواریّن ان امنوا بی و برسولی قالوا آمنّا و اشهدوا بأنّنا مسلمون »

(سوره المائده، آیه 111)

یاد آور زمانی را که به حواریین وحی کردیم که به من و رسولم ایمان بیاورید. حواریون گفتند: ایمان آوردیمو خدایا گواه باش که ما تسلیم امر تو هستیم
خطاب حضرت پروردگار در این آیه شریفه نیز به کسانی است که پیامبر نبوده اند. اما به آنها وحی شده است.
پرواضح است که این وحی نیز به معنای القای در قلب است.
از جمله مواردی که این وحی، حاکی از آن است. آن مواردی است که شیاطین به دوستان خود القاء وسوسه می نمایند.
شاهد این امر آیه ای است که می فرماید:
«
ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم...» همانا شیطان به دوستان خود وسوسه القاء می کنند.
مرحوم علامه طباطبایی می فرماید:
«
شیطان های جنّی بوسیله وسوسه به شیطان های انسی وحی می کنند و شیطان های انسی هم آن وحی را بطور مکرر و تسویل پنهانی برای این که فریب دهند _ یا برای این که خود فریب آن را خورده اند _ به همدیگر می رسانند».
خداوند با این نوع از وحی با حضرت یوسف نیز مخاطبه فرموده است.
این مخاطبه قلبی آن هنگامی صورت گرفت که برادران یوسف او را در چاه افکندند.
خداوند این جریان در چاه اندازی را به یوسف این گونه گزارش می کند:

« فلمّا ذهبوا به و اجمعوا ان یجعلوه فی غیابت الجبّ و اوحینا الیه لتنبّئنّهم بامرهم هذا و هم لا یشعرون»

(سوره یوسف، آیه 15)

چون او را به صحرا بردند بر این عزم متفق شدند که یوسف را در چاه اندازند. ما به او وحی نمودیم که البته تو روزی برادران را به کار بدشان آگاه می سازی که آنها درک نمی کنند.
همان گونه که می دانیم، حضرت یوسف در نوجوانی توسط برادران اش در چاه افکنده شد و این وحی نیز در همان زمان بر او رسیده است و این زمانی است که رسول خدا نگردیده بود. پس این وحی از نوع وحی رسالتی نیست، بلکه از همان نوع آگاهیدن پنهان و در قلب افکندن است.
درباره حر نیز این گونه گفته شده است:
حر بن یزید ریاحی، هنگامی قرار گرفتن در میان لشکر امام حسین علیه السلام و عمر سعد گوید:
آوازی شنیدم که مرا به بهشت نوید می داد. او نخست از این بشارت اظهار شگفتی کرد، ولی هنگامی که تصمیم و عزم قطعی بر پیوستن به امام حسین علیه السلام پیدا کرد، یقین کرد که آن بشارت، الهام غیبی بوده است.
4 _
وحی تسدید یا الهام به عمل:
«
این وحی، حکم و تشریع نمی باشد که رسولان الهی دریافت می کنند، بلکه توفیق انجام کارهای نیک و به اصطلاح ایصال به مطلوب و مقصود است که از آن به وحی تسدیدی و تأییدی می شود.» 
خداوند سبحان در قرآن می فرماید:

« و جعلناهم ائمّة یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصّلوة و ایتاء الزّکاة و کانوا لنا عابدین»

(سوره الانبیاء، آیه 73)

و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما راهنمایی می کردند و انجام کارهای نیک و بر پای داری نماز و دادن زکات را به آنان وحی کردیم و آنها برای ما عبادت می کردند.
در این آیه شریفه، چند فقره وجود دارد که نیاز به توضیح دارد.
در ابتدای آیه می فرماید: « و جعلنا ائمة یهدون بامرنا..»
بر طبق این آیه شریفه، برخی از انسانهای برگزیده هستند که به افتخار « امامت » نایل گردیده اند و کار اینها هدایت به امر حضرت پروردگار است « هدایت » در این آیه شریفه به معنای « ایصال الی المطلوب » است. نه « ارائه طریق ».
«
ایصال الی المطلوب » یعنی این که انسان شخصی سرگردان را تا مقصد همراهی نماید و او را به مطلوب برساند. به عنوان مثال اگر، کسی از یکی از سرزمین های اسلامی برای زیارت قبر مرحوم مجلسی به اصفهان بیاید و از شما آدرس و راهنمایی بخواهد، شما دوگونه می توانید او را راهنمایی کنید.
اول _ او را فقط راهنمای کنید و مثلاً آدرس دهید و او را رها کنید.
دوم _ نه تنها به او آدرس می دهید که او را تا خود بارگاه مرحوم مجلسی راهنمایی و همراهی می کنید.
این راهنمایی و هدایت دوم را « ایصال الی المطلوب » و آن راهنمایی اول را « ارائه طریق » می گویند.
کار این ائمه که در قرآن ذکر شده و در این آیه شریفه آمده است، همین هدایت از نوع دوم و ایصال الی المطلوب است.
اما « ائمه » به چه معنا است؟
«
ائمه » جمع « امام » است و امام به معنای « الذی یقتدی به » است. یعنی کسی که دیگران به او اقتدا می کنند.
«
امامت » در اصطلاح یعنی:
«
آخرین مرحله سیر تکاملی انسانی است که به معنی رهبری همه جانبه مادی و معنوی، ظاهری و باطنی، جسمی و روحی مردم است».
در این فراز آیه شریفه، کلمه « امرنا » نیز به کار رفته است.
مرحوم علامه طباطبایی در معنای این کلمه می فرماید:
«
ظاهراً مراد به کلمه ( امر ) شأن باشد. یعنی می خواهد بفرماید: شأن خدای تعالی در هنگام اراده خلقت به موجودی از موجودات چنین است. نه این که مراد به آن « امر » در مقابل « نهی » باشد و نه اینکه مراد به آن « قول » باشد.
بنابراین در امر خدا که گاهی از آن تعبیر به « ملکوت » نیز می شود، عبارت از جنبه تجرد و ثبات موجودات است که به لحاظ آن به خدا نسبت داده می شود، زیرا موجودات دارای دو جنبه اند:
یکی: جنبه ثبات و تجرد و از این نظر زمان و مکان و تغییر و حرکت در آنها راه ندارد و جنبه دیگر، تغییر و تدریج و از این نظر مشمول قوانین حرکت و دارای زمان و مکان می باشد.
پس هدایت امام به آن جنبه تکوینی موجودات که دچار تغییر و تحول نیستند، تعلق می گیرد. یعنی امام کسی است که انسانها را به واقع هر چیزی هدایت می کند. این گونه است که حضرت ابراهیم، سوای منصب رسالت، دارای منصل امامت نیز می باشد.
«
خلاصه این که: مقام « امامت » از نظر باطن یک نوع ولایت بر اعمال مردم است که توأم به هدایت می باشد و هدایت در این جا به معنی رساندن به مقصد است. نه تنها راهنمایی و ارائه طریق که کار پیغمبران و رسولان بلکه عموم مؤمنانی است که از راه موعظه و نصیحت مردم را به سوی خدا دعوت می کند»
این گونه است که می گویند:
«
امام باید دارای مقام یقین باشد و عالم ملکوت بر وی مکشوف باشد و عالم ملکوت همان عالم امر است که عبارت از جنبه باطن عالم می باشد... جمله « یهدون بامرنا » به ما می فهماند که آنچه مربوط به موضوع هدایت ( دلها و اعمال مردم ) باطن و حقیقت اش بر امام مکشوف است. زیرا دل ها و اعمال مردم مانند سایر موجودات دارای دو جنبه است و جنبه امری و ملکوتی آن پیش امام ظاهر است. بنابراین اعمال نیک و بد نزد او حاضر می باشد و راه سعادت و شقاوت تحت نظر اوست»
اما فراز دوم این آیه شریفه می گوید:
«
و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوات و ایتاء الزکاة و کانوا لنا عابدین »
منظور از این وحی « می تواند وحی تکوینی باشد، یعنی به آنها توفیق و توان و جاذبه معنوی برای انجام این امور بخشیدیم »
به گونه ای که این انسانها، نمونه خیر هستند. یعنی خود خیرات هستند. نفس نماز هستند و نفس روزه و زکات، نه این که خیر، نماز، روزه، زکات و...چیزی باشد و اینها چیزی دیگر، آن امور را اینها انجام می دهند، بلکه این انسانها به مرتبه ای رسیده اند که نماز مجسم هستند و روزه مجسم و...
این گونه است که امام علی هنگامی که به نماز می ایستد، مکان را از پایش در می آوردند و به او هیچ احساسی دست نمی دهد
بنابراین، این وحی با وحی تشریعی که بر پیامبران نازل می شود، متفاوت است. زیرا در وحی تشریعی یک فعلی ابتدا باید تشریع شود تا بندگان مکلف بر انجام آن گردند. در صورتی که عمل خیرات و نماز و زکات و... که از این انسان، صادر می شد، به وحی و دلالتی باطنی و الهی بوده که مقارن آن و همزمان با آن صورت می گرفته است.
در ادامه آیه شریفه حضرت پروردگار می فرماید:
«
و کانوا لنا عابدین »
لفظ « کانوا » دلالت بر سابقه مستمر در این وحی خیرات و اقامه نماز و ایتاء زکات و...دارد.
و این معنا را می رساند که:
«
آنها، حتی قبل از رسیدن به مقام نبوت و امامت، مردانی صالح و موحد و شایسته بوده اند» و این ائمه قبل از وحی هم خدای را عبادت می کرده اند و وحی ایشان را تأیید نموده است و عبادت شان با اعمالی بوده که وحی تشریعی ( بعداً ) بر ایشان تشریع کرده است. پس این وحی که متعلق به فعل خیرات شده، وحی تسدید ( تأیید ) است نه وحی تشریع.
پس حاصل کلام این شد که ائمه مؤید به روح القدس، و روح الطهارة، و مؤید به قوتی ربانی هستند که ایشان را به فعل خیرات و اقامه نماز و دادن زکات دعوت می کنند».
5.
وحی تشریعی یا رسالی:
«
وحی تشریعی » به آن رابطه خاص حضرت پروردگار با پیامبران و رسولان الهی اطلاق می شود که رسولان بدان وسیله مأمور می شوند تا حقایقی از ناحیه پروردگار به انسانها ارائه نمایند.
این حقایقی که از ناحیه خداوند به پیامبران وحی می شد، گاهی نام در شریعت و دین به خود می گرفت و در ضمن ادیان آسمانی تبلور می یافت و با عنوان و صفتی خاص برای انسانها شناسایی می شد. مثل دین حضرت موسی و حضرت عیسی و دین مبین اسلام. گاهی نیز رسولانی بودندکه مبلغ این ادیان بودند و خود صاحب دین جداگانه ای نبوده اند. اما به این رسولان نیز وحی می شود اینان نیز مخاطب حضرت پروردگار بودند. همانگونه که فرشته بر حضرت لوط نازل شد و او را از عذاب قریب الوقوع قوم اش خبر داد و به او گفت: که از میان آنها خارج شود.

« فلما جاء ال لوط المرسلون، قال انّکم قوم منکرون، قالوا بل جئناک بما کانوا فیه یمترون، و أتیناک بالحقّ و انّا لصادقون

(سوره حجر، آیه 61،64)

پس چون فرشته گان الهی بر لوط وارد شدند، لوط به آن فرشتگان فرمود: شما آشنا نیستید و من شما را نمی شناسم. فرشته گان گفتند: ما بر انجام وعده عذاب که قوم در آن به شک و انکار بودند فرستاده شده ایم. و به حق و راستی به سوی تو آمده ایم و آنچه می گوئیم: صدق محض است.
همان گونه که در این آیات ملاحظه می شود و از مکالمه حضرت لوط و فرشتگان بدست می آید، معلوم می شود که گر چه حضرت لوط از زمره پیامبران صاحب دین یا « اولوالعزم » نبود. اما با وجود این، فرشتگان بر او نازل می شد و با او مخاطبه می نمود و از اراده حضرت پروردگار او را آگاه می ساخت.
چند آیه قبل از آیات مذکور حاکی از این است که این فرشتگان بر حضرت ابراهیم نیز وارد شدند و او را از ماموریت خود آگاه نمودند. بعد از آن به سوی حضرت لوط روانه شدند
.





طبقه بندی: دین، 
برچسب ها: اقسام وحی،  
نوشته شده در تاریخ 1391/02/7 توسط amir hoseyn
تمامی حقوق این وبلاگ برای <-BlogTitle-> محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.